در قدیم یک نقاشی در تقاطع خیابانی یک کیوسک کوچکی ساخت که یکی از دیواره های این اتقاقک محل نمایش تابلوهای نقاشی اش بود و خود نقاش شب هنگام به دور از نگاه مردم وارد این اتاقک می شد و نقاشی هایش را به نمایش می گذاشت و از داخل اتاقک در طول روز به نظرات تماشاگران گوش فرا میداد و اشکالات نقاشی هایش را اصلاح می کرد. (در اصطلاح فلسفه هنر، نقاشی تنها هنر آزاد است و هیچ یک از مصادیق هنر، آزادی نقاشی را ندارند، البته مشتقات نقاشی مثل تصویربرداری و فیلم و غیره . . . که نقاشی مادرشان است، نیز این خصوصیت را دارا می باشند)
نقاش باشی، روزی صحنه ی جنگی را به تصویر کشید که دو نظامی سوارکار با شمشیر مشغول جنگ بودند، مردم برای دیدن این نقاشی به دور آن جمع شده بودند که کفاشی گفت: کفشهای جنگجویان شمشیرزن اینگونه نیست که در تصویر نقاشی شده است و اگر اینگونه بود بهتر بود.
آخر شب نقاش باشی، تابلوی نقاشی اش را به خانه برد و اصلاحش کرد، و فردای آن روز برای نمایش همان نقاشی اصلاح شده، مجددا به اتاقک نمایش برگشت، دوباره مردم جمع شدند و همان کفاش آمد وقتی تابلوی نقاشی را دید که عوض شده است، و نقاش برای نظر او ارزش گذاشته، بار دیگر به نقاشی نظری افکند و به خاطر اینکه در مقابل مردم خودنمائی کند، فریاد زد که کلاه این جنجگو نیز مناسب نمی باشد، و بهتر است که همانند کفشها عوض شود و اگر اینگونه می بود بهتر بود.
تا نقاش باشی این صدا را از داخل اتاقک شنید ناراحت شد و بیرون جست و در جواب کفاش گفت:
"نظر کفاش درباره کلاه مقبول نیست"
یعنی آقای کفاش زمینه تخصص شما طراحی و ساخت کلاه نیست، پس لطفا اظهار نظر نکن و از همانجا این ضزب المثل در بین مردم رواج یافت.
دوستان غیر متخصص در مسائل تخصصی اظهار نظر نفرمایند.