مرا به خاطر داشته باش
آغاز به کار

سلام؛ قدمتان روی چشم/ ممنونم از اینکه کلیک رنجه فرمودید، خواهشمندم چند دقیقه با حوصله و دقّت، نکات زیر را بخوانید:

1) قبل از هرگونه فعالیتی در سایت، و برای اینکه خسته نشوید و بتوانید از وقت بیشتر استفاده کنید، این مطلب " آشنایی با فضای سایت " را بخوانید.

2) اگر میخواهید، پیام یا مطلبی که برای سایر بازدیدکنندگان نیز مفید است، را برایم ارسال کنید، از طریق بخش پرسش و پاسخ اقدام نمایید.

3) سوالات خودتان را از لینک "ارسال پرسش" ثبت نمایید، و برای آگاهی از پاسخ، ظرف چند روز آینده، مجدداً به سایت مراجعه نمایید.

4) قبل از ثبت سوال و یا درخواست مشاوره، کمی در سایت گردش کنید، شاید، پاسخ سوال شما در سایت مطرح شده باشد.

5) حتما نظرات خودتان را در ذیل هر مطلب، ثبت نمایید، تا اطلاع ثانوی، لینک "تماس با من" غیر فعال است و تمامی سوالات را از طریق لینک "ارسال پرسش جدید" ثبت نمایید.

6) برای ثبت هرگونه پیام، یا نظری در این سایت، باید، ثبت نام کنید. (لینک آن بالای تصویر من، موجود است) "راهنمای عضویت"

7) امتیاز دادن به یادداشتها و مطالب باعث میشود که دیگران را در خواندن مطالب مفیدتر یاری کنید، چه خوب است که بعد از استفاده از مطالب، به این نکته توجه فرمایید.

8) اگر دسترسی به اینترنت برایتان دشوار است، پیشنهادم این است که به لینک "عضویت در سامانه پیامکی" مراجعه کنید.

9) از اخلاق پسندیده این است که، مطالب را بدون ذکر منبع، منتشر نکنید، رعایت این مساله، نشانه حسن رفتار و شخصیت شماست و ما را در ترویج معارف دینی، یاری می کند. 

با تشکر فراوان از شما مخاطب محترم و نازنین

یا علی

پیوندها
مجتمع مذهبی فرهنگی امام رضا علیه السلام - تهرانپنل پیامک رایگانپیکس بلاکشبکه تبلیغدفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله)پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبریمرکز مدیریت حوزه علیمه خراسانطلبه پاسخگورادیومونسبک زندگی موسسه راه روشنمدرسه علمیه سیادت خراسانعضویت در سامانه پیامکی 3000872030

کبوتر حرم

کبوتر حرم

شنبه آخرین روز ماه صفر، سالروز شهادت مولای غریبمان، ولی نعمت ما ایرانی ها، علی الخصوص مشهدی ها، به عنوان یک همسایه، که نه، ما مجاور و همسایه امام رئوف اباالحسن علی ابن موسی الرضا نیستیم، بلکه زیر سایه امام رضاییم، این شعر زیبا رو، از شاعر گرانقدر سید مجتبی موسوی، به نقل از سایت تریبون تقدیم می کنم.

 

 

هــر روز در ســـکوتـــ خـیابـان دور دسـت
 
روی ردیف نازکـی از سیــم می نــشــســت
وقـتــی کـــبـوتــران حـرم چــرخ می زدنــد
یک بغض کهنه توی گلو، داشت می شکست
باران گرفت بغــــض خــدا هم شــکسته بود
امــا کــلاغ روی هــمـان ارتــفـــاع پــســت
آهــستـه گفـت: من که کــبوتر نــمــی شــوم
تنــها دلــم به دیــدن گلدسته ات خوش است
امتياز شما :
 
۰ راي
ارسال :
۱۳۹۱/۱۰/۱۹
بازديد :
۸۴۱ مرتبه
نظرات